![]() واصبر نفسک مع الذین یدعون ربّهم بالغدوة و العشی یریدون وجهه و لا تعد عیناک عنهم ترید زینة الحیاة الدنیا و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا واتّبع هواه و کان امره فرطا نقدها را بود آیا که عیاری گیرند تا همه صومعه داران پی کاری گیرند مصلحت دید من آن است که یاران همه کار بگذارند و خم طره یاری گیرند هگارا موجودی که اشتباهی بود.
پست الکترونیک بایگانی مطالب بایگانی مطالب
دی 1388
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 جستجو
پیوندها
پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای
اشک های سجاده نیاز ابریشم مرز اندیشه PooYa ... (beta) من او اسپايدر مرد یادومچی :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
رجا نیوز
انصار نیوز کوته نوشت بانک اطلاعات نشریات کشور سایت حکیم بزرگوار آیت الله جوادی آملی پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله مصباح یزدی آوای آزاد شهرام جون story محسن نامجو تمام پیوندها آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
(هگارا) (یاد یار)
اللّهم أرنی الطلعة الرشیدة نیاز
آواز مستانه مان
خبر از حقارتمان می دهد که به گند خانه ای قناعت کردهایم و نه تنها مسیر را پ.ن: جای تععجب است که در آن میدان، تلاش برای هدایت موجوداتی بدان حد کوچک را ببینیم( و آن را هدف قیام بنامیم!) اما بزرگ شدن و حسینی شدن موجوداتی بدان عظمت که سماوات گنجایششان را نداشت و جایگاه اعلی علیین برایشان پدید آمد را نادیده بینگاریم... |+| نوشته شده توسط من در سه شنبه هشتم دی 1388 ساعت 2:38
لحظه های آخر
ببین!
نفس های به شماره افتاده ام را ببین! ببین خش خش حلقوم مجروحم ببین! دشنه را در دستانم ببین! کمان ها را در دستان دشمنانم ببین! که تنها امیدم ... پ.ن: تقدیم به خودم! |+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ساعت 22:54
خونین خیال
میان خونم و ترسم که گر آید خیال او
خیالش را به خون دل بیالایم پ.ن: خیالت را هم از من دریغ می کنی ای بی دریغه آشنای قدیمی؟ |+| نوشته شده توسط من در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ساعت 1:46
سوراخ
جورابت سوراخ بود.
جورابم سوراخ شد. بهترین جورابم سوراخ بود. پ.ن: کم کم داره فکر کردن یادم میره!!! |+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه بیستم آبان 1388 ساعت 6:52
دانشگاهیانه!
و آن زمان که عشق تو را آبستن می شدم *** اما به هر حال پ.ن: عجب ملعبه ای شده است این عشق!!! |+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 18:14
فقیر
زیر پایم آنقدر سست است که حتی تحمل خودم را هم ندارد چه رسد به این همه ادعا...
پ.ن: بیخودی نگرانی که چه را از دست ندهی، محافظه کار؟ داراییت چیست؟ |+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 ساعت 21:55
طبیعت زمانه
طبیعیه که دو تا ادم وقتی کنار هم میشینن جز پرسیدن آب و هوا حرف دیگه ای واسه گفتن نداشته باشن؟
این که یکی فکر کنه داره تموم می شهو احتیاج مبرم به یه معلم داره چی؟ پ.ن: منش بعضی آدم ها به طرز عجیبی نشون میده که بعضی عقاید آدما به خیلی چیزا به جز کتاهایی که می خونن و حرفایی که میشنون بستگی داره... |+| نوشته شده توسط من در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ساعت 23:43
خطرناک
این که آدم خیلی چیز ها رو دوست داره شاید طبیعی باشه! شاید دوست داشتن یه آدم به خاطر نیازهای روانی باشه حتی شاید اسم عشق روش گذاشته بشه. دوشتداشتن غذا هم طبیعیه و البته جنبه ی روانیش خیلی کمتره معمولا. دوست داشتن غذا به سبب نیاز جسم واقعا رذیلت نیست اما خوب اگه یه موقع غذابه آدم نرسید این جسمشه که باید ناراحت باشه نه خودش!!!
|+| نوشته شده توسط من در شنبه چهاردهم شهریور 1388 ساعت 14:18
أین المهدی
بدون شک ظهور ناگهانی است اما برای که؟
برای ظهور شرایطی باید فراهم باشدوبا فراهم شدن شراط است که ظهور رخ می دهد! پس چگونه است که ظهور ناگهانی می شود؟ ظهور ناگهانی نیست مگر برای کسانی که غفلت زده اند و از شرایط نا آگاه... وای بر منی که غرقه ی غفلتم و حرکت جهان آفرینش را نمی بینم. پ.ن: باشدکه رستگار شویم... |+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 ساعت 12:52
یا قشنگ
می دونستی خیلی قشنگی؟
پ.ن: حس می کنم مزاحمت خیلی کمتر شده! |+| نوشته شده توسط من در دوشنبه دوم شهریور 1388 ساعت 5:18
|