تبليغاتX
(هگارا) (یاد یار)
(هگارا) (یاد یار)
اللّهم أرنی الطلعة الرشیدة
نیاز
آواز مستانه مان
خبر از حقارتمان می دهد
که به گند خانه ای
قناعت کردهایم

و نه تنها مسیر را
که خانه را هم از ساد برده ایم

پ.ن: جای تععجب است که در آن میدان، تلاش برای هدایت موجوداتی بدان حد کوچک را ببینیم( و آن را هدف قیام بنامیم!) اما بزرگ شدن و حسینی شدن موجوداتی بدان عظمت که سماوات گنجایششان را نداشت و جایگاه اعلی علیین برایشان پدید آمد را نادیده بینگاریم...
پ.ن: در هنگام فتنه دو دو تا چارتا کردن همان و از مسیر خارج شدن همان! 

|+| نوشته شده توسط من در سه شنبه هشتم دی 1388 ساعت 2:38 |

لحظه های آخر
ببین!
نفس های به شماره افتاده ام را
ببین!
ببین خش خش حلقوم مجروحم
ببین!
دشنه را در دستانم
ببین!
کمان ها را در دستان دشمنانم
ببین!
که تنها امیدم ...

پ.ن: تقدیم به خودم!

|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ساعت 22:54 |

خونین خیال
میان خونم و ترسم که گر آید خیال او
خیالش را به خون دل بیالایم

پ.ن: خیالت را هم از من دریغ می کنی ای بی دریغه آشنای قدیمی؟ 

|+| نوشته شده توسط من در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ساعت 1:46 |

سوراخ
جورابت سوراخ بود.
جورابم سوراخ شد.
بهترین جورابم سوراخ بود.

پ.ن: کم کم داره فکر کردن یادم میره!!!

|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه بیستم آبان 1388 ساعت 6:52 |

دانشگاهیانه!

و آن زمان که عشق تو را آبستن می شدم
هیچ
اندیشه ای  از زایمانم نبود...

***

اما به هر حال
درد
مادر را مادر می کند
پاک پاک
بر فراز بهشت


پ.ن: عجب ملعبه ای شده است این عشق!!!

|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 18:14 |

فقیر
زیر پایم آنقدر سست است که حتی تحمل خودم را هم ندارد چه رسد به این همه ادعا...


پ.ن: بیخودی نگرانی که چه را از دست ندهی، محافظه کار؟  داراییت چیست؟
پ.ن: ان للحسین محبة فی قلوب المؤمنین...

|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 ساعت 21:55 |

طبیعت زمانه
طبیعیه که دو تا ادم وقتی کنار هم میشینن جز پرسیدن آب و هوا حرف دیگه ای واسه گفتن نداشته باشن؟
این که یکی فکر کنه داره تموم می شهو احتیاج مبرم به یه معلم داره چی؟ 

پ.ن: منش بعضی آدم ها به طرز عجیبی نشون میده که بعضی عقاید آدما به خیلی چیزا به جز کتاهایی که می خونن و حرفایی که میشنون بستگی داره...

|+| نوشته شده توسط من در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 ساعت 23:43 |

خطرناک
این که آدم خیلی چیز ها رو دوست داره شاید طبیعی باشه! شاید دوست داشتن یه آدم به خاطر نیازهای روانی باشه حتی شاید اسم عشق روش گذاشته بشه. دوشتداشتن غذا هم طبیعیه و البته جنبه ی روانیش خیلی کمتره معمولا. دوست داشتن غذا به سبب نیاز جسم واقعا رذیلت نیست اما خوب اگه یه موقع غذابه آدم نرسید این جسمشه که باید ناراحت باشه نه خودش!!!


پ.ن: دوست بدارید و لذت ببرید اما اشتباه نکنید
|+| نوشته شده توسط من در شنبه چهاردهم شهریور 1388 ساعت 14:18 |

أین المهدی
بدون شک ظهور ناگهانی است اما برای که؟
برای ظهور شرایطی باید فراهم باشدوبا فراهم شدن شراط است که ظهور  رخ می دهد! پس چگونه است که ظهور ناگهانی می شود؟ ظهور ناگهانی نیست مگر برای کسانی که غفلت زده اند و از شرایط نا آگاه...
وای بر منی که غرقه ی غفلتم و حرکت جهان آفرینش را نمی بینم.

پ.ن: باشدکه رستگار شویم... 
|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 ساعت 12:52 |

یا قشنگ
می دونستی خیلی قشنگی؟

پ.ن: حس می کنم مزاحمت خیلی کمتر شده!
|+| نوشته شده توسط من در دوشنبه دوم شهریور 1388 ساعت 5:18 |